خرید عینک آفتابی L O V E - مطالب اسفند 1390
 
L O V E
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : حامد قزلباش
نظرسنجی
بهترین خواننده شما چه کسی است؟













 زندگینامه گوگوش

نام دخترِ بهار، فایقه است ، فایقه آتشین ، اما از همان کودکی ، گوگوش صدایش کردند و گوگوش، نامی ارمنی ست . پدرش صابر آتشین ، از آذربایجان ایران بود و مادرش از آذربایجان شوروی و دوستان شان، یعنى کسانی که از مهاجرین بودند بیش تر ارمنی – مسیحى بودند و اسم هایى چون نینوش ، مینوش و گوگوش بین شان بسیار مرسوم بود و به همین دلیل پدرش ، اسم گوگوش را برای دخترک زیبا انتخاب کرد و قصدشان این بود که در شناسنامه هم گوگوش باشد اما ثبت احوال این اجازه را نداد.گوگوش بر طبق تاریخى که در شناسنامه اش ثبت شده ، هیجدهم بهمن ماه سال 1329به دنیا آمد اما خود می گوید که بنابر گفته ی مادرش روز پانزدهم اردیبهشت به دنیا آمده بنابراین گوگوش تنها هنرمندی است که برای دوستدارانش هم تولدِ بهاره دارد و هم تولد زمستانه.دخترک زیبا در خیابان سرچشمه ی تهران به دنیا آمد . پدرش درتهران و شهرهای بزرگ و کوچک ، برنامه های هنری اجرا می کرد.
دو ساله بود که همراه پدر به روی صحنه رفت ، اما نه برای آوازخواندن ، پدرش آکروبات می کرد و وقتی حس کرد که دخترک می تواند روی پا بایستد از او به عنوان پارتنر استفاده کرد به این ترتیب که پایههای دو صندلی را روی هم می گذاشت و دخترک را روی صندلی بالایى می نشاند و صندلی پایینى را گاهی با چانه و گاهی هم با دندان بلند می کرد.یک بار در حین اجرای برنامه ، صندلی از چانه اش لیز خورد ودختر کوچولو از بالای صندلی به پایین پرت شد اما بین زمین و هوا ، پدرش موهای دخترک را گرفت و از افتادنش به پایین جلوگیرى کرد بعد از این ماجرا ، گوگوش دیگر بالای صندلی نرفت.در همان سنِ دو ساله گی ، اگر صفحه ای را یکى دو بار گوش می داد می توانست مثل خود خواننده بخواند و زیر و بم آهنگ را رعایت کند ، شعرِ ترانه را هم زود از بر می شد .پدرش می گفت : استعدادی در این بچه بودکه من می دانستم روزی شکوفه می کند و به گُل می نشیند. وقتی گوگوش دوساله بود ، صابر آتشین از همسرش جدا شد و سرپرستی گوگوش و برادر کوچک ترش را به عهده گرفت .
به این ترتیب ، گوگوش و برادرش با پدرشان زندگی می کردند و به همین دلیل ، هر جا که صابر آتشین برنامه داشت گوگوش هم حضور داشت و به طور مداوم ، برنامه های خواننده های معروف آن زمان مثل دلکش پوران ، غزال و آقای جبلی را می دید و آواز خواندن آنها را به زیبایى تقلید می کرد. صابر آتشین وقتی این استعداد را در گوگوش دید تصمیم گرفت که دخترک زیبا را روی صحنه بگذارد .گوگوش کوچولو ، سه ساله بود ، کوچک تر از آن بود که حس کند روی صحنه برنامه اجرا می کند به همین دلیل وقتی که بزرگ تر شد، صحنه برایش عادی شد ، روی صحنه احساس می کرد که در خانه اش است ... گوگوش می گوید:
»یادمه که از همان بچه گی ، جلوی تماشاگرها بی آن که خودمو ببازم برنامه اجرا می کردم ، توی یک پادگان نظامی اون همه آدم نشسته بود و من خیلى راحت خوندم ، همه تعجب کرده بودند از اون سال ها تا حالا ، با شنونده ها و تماشاگران بسیاری رو به رو بودم.»بدین ترتیب ، دخترک سه ساله روی صحنه رفت که آواز بخواند ،اما کوچولوتر از آن بود که قدش به میکروفن برسد به همین دلیل زیر پایش یک صندلی گذاشتند ، اما باز هم قدش به میکروفن نمی رسید و آن قدرخودش را بالا می کشید که به میکروفن برسد.
گوگوش سه ساله، روی صحنه، ترانه های دلکش ، پوران ، مرضیه و مصطفی پایان را ماهرانه تقلید می کرد خودش می گوید که معنی کلمات رانمی فهمیدم ، فقط می خواندم. از همان زمان در کارش به موفقیت چشم گیری دست یافت و دستمُزدش ، چند برابرِ دست مُزد پدر شد . تا مدتی با پدرش دو نفری برنامه اجرا میکردند ، اما بعد پدرش به مرور کارش را کنار گذاشت و گوگوش از سنِ چهارساله گی به شکلِ رسمی نان آورِ خانه شد.به این ترتیب ، هر شب روی صحنه رفتن و آواز خواندن و اجرای برنامه در شهرهای مختلف ادامه پیدا کرد . در سال های بعد که زمان مدرسه رفتن بود ، اولین بار کلاس اول را در مدرسه ی دل شاد در خیابان مولوی تهران شروع کرد صبح ها به مدرسه می رفت و عصر ها برنامه اجرا می کرد و تا ساعت دوازده ی شب بیدار بود چنان که وسط های شب در هر جایى که برنامه داشت وقتی خوابش می بُرد ، نوبت برنامه اش که می رسید از خواب بیدارش می کردند و روی صحنه می رفت .
دختر کوچولوی هنرمند وقتی به شش ساله گی رسید پدرش برای بار سوم ازدواج کرد که این ازدواج تاثیر زیادی بر زنده گی گوگوش گذاشت و تا روزِازدواج خودِ گوگوش ، با این خانم یعنى همسرِ پدرش یا به عبارتی ، نامادری ، زندگی می کرد .نامادری گوگوش صاحب دو پسر شد که یکى از این پسرها را گوگوش کوچولو که خود بچه ای بیش نبود ، بزرگ کرد دخترک زیبا ، با وجودِ سن کم ، هم مدرسه می رفت ، هم شب ها برنامه اجرا می کرد و زمانی هم که در خانه بود مسئول مراقبت از بچه و انجام برخی از کارهای خانه بود.
ادامه ی تحصیل برای گوگوش بسیار دشوار بود ، چون مجبور بود تکلیف های مدرسه اش را پشت صحنه ی مکانی که برنامه داشت انجام دهد ، شب ها دیر می خوابید و صبح زود هم باید بیدار می شد و به مدرسه می رفت و این از عهده و توان بچه ای در سن و سال او خارج بود ، به همین دلیل ، در مدرسه زنگ اول را خواب بود.معلم ها که شرایط او را می دانستند به او اجازه می دادند که زنگ اول را سر کلاس بخوابد . در عین حال، مجبور بود برای اجرای برنامه با پدرش به شهر های مختلف سفر کند و به همراه این همه مشغله بازیگرِ فیلم های سینمایى هم بود با این مشکلات و دشواری ها ، تحصیلات ابتدایى را به هر زحمتی بود تمام کرد اما فعالیت های هنری به او این فرصت را ندادکه به تحصیلاتش ادامه دهد و به ناچار مدرسه را ترک کرد اما زبان انگلیسى را خیلى خوب یاد گرفت.
خبرنگار مجله ی امید ایران ، در همان روزها می نویسد :» سردبیر ، ناگهانی و با عجله از من خواسته بود که رپرتاژ مفصلی از گوگوش تهیه کنم و به همین دلیل ، شبانه به پشت صحنه ی تئاتر رفتم . گوگوش در کنارِ آینه ، پشت میزى نشسته بود و با دست چپ ، مشغول مشق نوشتن بود و در همان جا، من گفت و گو را شروع کردم . درست در لحظه ای که مدیرِ تئاتر به او اخطار کرد : گوگوش نوبت توست او با عجله روی سن رفت و از پی آن صدای دست زدن ها و ابرازِ احساسات مردم را شنیدم و دیگر هیچ ... »
پنج سال بعد از این گفت و گو ، مجله ی امید ایران در گفت و گوی دیگری که با گوگوش داشت می نویسد :«وقتی وارد اتاق گوگوش شدم داشت با عروسک هایش بازی می کرد وصدای یک خواننده ی اسپانیولی به گوش می رسید و من بی اختیار به یاد ملاقات گذشته مان افتادم ، پنج سال پیش و پشت صحنه ی تئاتر... از اتاق او حرف بزنیم : یک اتاق کوچک و تمیز و قشنگ بود ، در سمت راست ، تخت خواب ودر مقابل ، کمد لباس هایش قرار داشت و بعد از آن آلبوم های عکس و عروسک ها و عکس های خودش که به گوشه و کنارِ دیوارها آویزان کرده و بعد کلکسیون قوطی سیگار و یک عکسِ اختصاصی و حقیقی از حضرت امیرالمومنین که می گفت از موزه ی پاریس برای او فرستاده شده وبعد میز غذا خوری و یکى دو صندلی ، اتاقی ساده و مشغول کننده بود. آدم هر چه بیش تر می خواست ، بیش تر می جست . مخصوصن در قفسه ی کتاب ها و مجلاتش ، همه چیز پیدا می شد و معلوم بود گوگوش در اوقات فراغت یا کتاب می خواند و یا مجله و بعد از این ها صفحه هایى از خوانندگان اسپانیولی که نماینده ی روحیه ی جوان و پُر هیجان و غمگین گوگوش است.»

سینما
گوگوش در هفت ساله گی ، اولین فیلم سینمایى خود را بازی کرد . در این فیلم که بیم و امید نام داشت گوگوش هفت ساله ، ایفاگرِ نقش اول فیلم بود و بعد از آن ، فیلم فرشته ی فراری که باز هم عهده دارِ نقش اول بود.در اوایل بازیگری اش ، گفت و گوی مفصلی با گوگوش در مجله ی امیدایران سال 1345 به چاپ رسید و این در حالی بود که گوگوش فقط در چهار فیلم ، بیم و امید ، فرشته ی فراری ، پرتگاه مخوف و شیطون بلا بازی کرده بود.

گوگوش در همان زمان ها می گفت :
« من بازیگرى را بیش تر از هرکاری دوست دارم و فکر می کنم در سینما موفق تر از جاهای دیگرم اما درحال حاضر ، سینمای فارسی نمی تواند به طور باید و شاید از من استفاده کند تا زمانی که بخل و حسد در بین کارگردان و تهیه کننده و هنرپیشه های معروف وجود دارد وضع از این بهتر نمی شود .
«وقتی از او در موردِ بازیگران مورد علاقه اش سوال می کنند ، پاسخ می دهد : «آذر شیوا ، شهلا و پوری بنایى خیلى خوب بازی می کنند و آرمان یک هنرمند واقعی ست .»صابر آتشین سرپرست کارهای دخترش بود و او بود که قرارداد می بست که گوگوش در چه فیلمى بازی کند . خودش نمی دانست چه کسی نقش مقابلش را ایفا خواهد کرد ؟ قصه ی فیلم چیست ؟ ... پدرش قرارداد می بست و دخترک اجرا می کرد و به همین دلیل در آن سال ها ، در هر نوع فیلمی بازی کرد کمدی ، سوزناک ، نقش بچه ها ... اولین فیلمی را که خودش پسندید و مایل بود در آن بازی کند فیلم طلوع بود ... گوگوش در مدت فعالیت هنریش در سی و یک فیلم بازی کرد که دوفیلم به نام های حاجی فیروز و مرد کرایه ای در آخرین مراحل نیمه تمام رها شدند و هرگز به نمایش در نیامدند . اینک گوگوش از میان همه ی فیلم هایش ، فقط بی تا را دوست دارد.«اطلاعات مربوط به فیلم «بی تا» را می توانید رد بخش فیلم شناسی گوگوش ببینید»

جشنواره ی سینمایى سپاس
فیلم بی تا، به کارگردانی ی هژیر داریوش و نویسندگی گلی ترقی و بازی زیباى گوگوش در سال 1351 اکران شد .بازی چشم گیر و جذاب گوگوش دراین فیلم باعث شد که جشنواره ی سینمایى سپاس که هر ساله در ایران برگزار می شد او را به عنوان بهترین بازیگرِ زن سال انتخاب کند و آن سال جایزه ی جشنواره ی سپاس به گوگوش تعلق گرفت.

نخستین ترانه
گوگوش در سن پانزده ساله گی ، اولین ترانه ی مستقل خود را بهنام شهرزاد قصه گو اجرا کرد .آهنگ این ترانه را هنرمند صاحب نام حسن شماعی زاده ساخته بود که در واقع ، اولین تجربه های حسن شماعی زاده در زمینه ی آهنگ سازی بود .حسن شماعی زاده از زمانی که هفده یا هیجده سالش بود در اصفهان با ارکسترگوگوش کلارینت می زد .

نخستین پرواز
گوگوش در شانزده ساله گی برای اجرای برنامه به خارج از ایران سفرکرد ، به امریکا ، لندن ... این مسافرت ، اولین پرواز به کشورهای خارجی بود ...

گوگوش در این باره می گوید :
«من خیلی اشتیاق این مسافرت را داشتم که با موفقیت فوق العاده ای هم توام بود .ایرانى های مقیم امریکا و لندن از من استقبال فوق العاده ای به عمل آوردند روی هم رفته دراین مسافرت بیست و پنج روزه ، پنج برنامه اجرا کردم تنها بدی این مسافرت این بود که وقت محدود بود و مجبور بودیم زود برگردیم. »«در امریکا برای ما برنامه ی بازدید از استودیوهای فیلم برداری هالیوود و آشنایى با هنرپیشه گان ترتیب داده بودند و حتا دو پیشنهاد خیلی جالب برای ما رسید یکی کمپانی مترو گلدن مایر و دیگر کمپانی برادران وارنر متاسفانه هر دو بی جواب ماند .در یک فرصت کوتاه ، وارن بیتى را در هتل هیلتون دیدم و چند دقیقه ای با هم صحبت کردیم و از من خواهش کرد که برایش آواز بخوانم ، خواندم و خیلى خوشش آمد.» برنامه ی جالبی که گوگوش در این مسافرت ها اجرا کرد و مورد استقبال قرار گرفت این بود که هر آهنگی را از هر کشوری می خواند ، لباس مخصوص همان کشور را به تن می کرد آهنگ های هندی ، اسپانیولی ، عربی ، ایرانى ...
برای اجرای هر آهنگی ، لباس های مخصوص آن سرزمین را می پوشید.
وقتی خبرنگار مجله ی امیدایران از او در باره ی بزرگ ترین آرزویش پرسید ، گوگوش هفده ساله پاسخ داد :
«بزرگ ترین آرزوی من ، پرواز به کشورهای خارج است.»
نخستین ازدواج
گوگوش در همین هفده ساله گی با محمود قربانی آشنا شد و این آشنایى در هیجدهم بهمن ماه سال 1346 به ازدواج انجامید . هیجدهم بهمن ، در واقع روز تولد گوگوش نیز بود.
در آبان ماه سال 1347 گوگوش ، مادر شد ، مادری هیجده ساله ، و نام پسرش را کامبیز گذاشت.بعد از ازدواج ، گوگوش همراه همسرش به امریکا رفت و در سالن پالادیوم هالیوود کنسرتی برگزار کرد که حدود هزار و اندی مهمان ایرانى و خارجی در این کنسرت حضور داشتند که با توجه به تعداد ایرانیان مقیم لس انجلس در آن سال ها ، رقم قابل توجهی بود. پس از باز گشت به ایران ، اولین ترانه ای که گوگوش اجرا کرد و به شکل صفحه به بازار عرضه شد ترانه ای بود به نام قصه ی وفا با شعر ایرج جنتی عطایى و آهنگ پرویز مقصدی ... و بعد با ترانه ی ستاره آی ستاره همکاری خود را با شهیار قنبری آغاز کرد ... ستاره آی ستاره ، نخستین ترانه ی شهیار قنبری بود که از رادیو پخش شد.
بدین ترتیب ، دوره ی جدیدى از زندگی هنری گوگوش آغاز شد دوره ای که با هنرمندانی چون شهیار قنبری ، اردلان سرفراز ، ایرج جنتی عطایى ، بابک افشار ، پرویز مقصدی پرویز اتابکی ، اسفندیار منفرد زاده ، حسن شماعی زاده و واروژان همکاری کرد. سال 1350 ، تحولی نو در ترانه رخ داد و آن میلاد ترانه ی نوین ایران بود . این موج نوی ترانه در ایران ، با ترانه ی «قصه ی دو ماهی» شهیار قنبری آغاز شد که با صدای زیباى گوگوش به خانه ها رفت و گُل کرد.

صحنه های جهانی
در زمینه ی فعالیت های گوگوش در عرصه ی بین المللی ، توسط محمود قربانی با شخصی به نام جورج کریسمس قراردادی بسته شد که او به عنوان مدیرِ برنامه های گوگوش ، کار خود را در این زمینه آغاز کرد و این اولین بار بود که یک هنرمند ایرانی ، مدیر برنامه ای در این سطح داشت و همین کار ، مقدمه ی قراردادی شد با کمپانی باکلی Barclay که مدیر آن ادی باکلی بود این قرارداد در پاییز سال 1970 امضاء شد. با درخواست این کمپانی ، گوگوش باید در پاریس اقامت می کرد تا توسط معلم های مخصوص آموزش های لازم را می دید.گوگوش با همسر و پسرش به پاریس رفت و هشت ماه در این شهر اقامت داشت و در طی این مدت موارد مربوط به صحنه و لهجه ی فرانسوی را آموخت و پس از این مدت توانست دو ترانه ی فرانسوی را به گونه ای اجرا کند که به راستی تشخیص این که خواننده غیر فرانسوی است مشکل بود . وقتی صفحه ای که این دو ترانه ی فرانسوی را در پشت و روی خود داشت به بازار آمد گوگوش در فستیوال میدم کن که یک جشنواره ی موسیقى بود شرکت کرد.

فستیوال میدم کن
شرکت کردن گوگوش در فستیوال کن ، یک واقعه ی بزرگ در زندگی هنری او بود . در این فستیوال ، خواننده های بزرگ دنیا از امریکا و اروپا شرکت داشتند و این فستیوال سه شب ادامه داشت و برنامه ی گوگوش در شب سوم بود . در این فستیوال ، پورى بنایى نیز همراه گوگوش بود.کمپانی بارکلی براى تبلیغ صفحه ی گوگوش ، یک ماشین بزرگ صفحه پُرکُنی را در مقابلِ در ورودی فستیوال قرار داده بود که همان جا صفحه را پُر کرده و به مردم می داد . در شب فستیوال ، گوگوش بسیار مورد توجه قرار گرفت و صفحه ی طلایى جایزه ی فستیوال میدم کن در سال 1971 به گوگوش تعلق گرفت و این جایزه در کنار جایزه ها و یادبودهای باکلی ، موسسه ی پخش صفحه ی پاریس قرار گرفت.

فستیوال سن رمو
دومین قرارداد خارجی گوگوش با کمپانی RCA بود . این کمپانی می خواست در زمینه ی تکثیر صفحه های گوگوش قرارداد ببندد اما گوگوش با کمپانی بارکلی قرارداد داشت و امکان بستن قرارداد باRCA ممکن نبود و همین موجب شد که کمپانیRCA قرارداد گوگوش را از کمپانی بارکلی خرید و گوگوش برای انجام قرارداد باRCA با همسر و پسرش به ایتالیا رفت. در ایتالیا قرار بر این شد که گوگوش باید هر ترانه را به پنج زبان زنده ی دنیا اجرا کند و این در قدرت و توانایى گوگوش بود که حتا بدون این که زبانی را بلد باشد می توانست ترانه را به آن زبان به بهترین شکل اجرا کند. در همین زمان نیز در ایران ، صفحه های مجله ها همه به گوگوش اختصاص داشت و همه بی صبرانه منتظرِ بازگشت گوگوش به ایران بودند. در استودیوى کمپانیRCA دوازده آهنگ فستیوال سن رمو را انتخاب کردند و گوگوش همه ی آن ها را به زبان انگلیسى خواند و بعد دو آهنگ JBeityو Sixttonliev به زبان ایتالیایى ساخته شد که قرار شدگوگوش این دو ترانه را به پنج زبان اجرا کند. در این زمان ، همه ی نشریات ایتالیا در باره ی گوگوش و فعالیت هایش می نوشتند. گوگوش با خانواده اش ، یک بارِ دیگر به ایران سفر کرد که با استقبال بی نظیر هم وطنانش رو به رو شد و نماینده گی پخش دو ترانه ی ایتالیایى گوگوش نیز به کریم چمن آرا ، مدیر شرکت بتهوون واگذار شد. گوگوش بعد از اقامت سه ماهه در ایران ، به سببِ قراردادش بهایتالیا باز گشت در حالی که مارتیک و آندرانیک نیز به عنوان اعضای ارکسترش همراه او بودند در همین دوره بود که گوگوش برای اجرای برنامه برای سفارت ایران در امریکا ، به امریکا دعوت شدو برنامه ای بسیار موفق را اجرا کرد.

فستیوال کانتاجیرو
گوگوش پس از بازگشت به ایتالیا در فستیوال کانتاجیرو شرکت کرد .این فستیوال هر شب در یک شهر ایتالیا بر پا می شد و یک فستیوال سراسری بود. در طول پنج شب آخر فستیوال ، گوگوش بسیار خوش درخشید به طوری که صفحه ی گوگوش به زبان ایتالیایى ، پرفروش ترین صفحه ی ایتالیا شد . آهنگ معروف آی بیلیو ، ترانه ی معروف همین فستیوال است که گوگوش در حالی که موهای بلندش را خیلی کوتاه کرده بود و با یک لباس ویژه که طراحی آن از خودش بود این ترانه را اجرا کرد.
بعد از این فستیوال ، گوگوش به مدت دو ماه به ایران باز گشت وبا اجرای برنامه های بی نظیر و ترانه های زیبا در اوج قرار گرفت و موهای کوتاهش در ایران به مدل موی گوگوشی معروف شد و مردم تا سال ها، موهای خود را مدل «گوگوشی»کوتاه می کردند ... هنوز هم به آن مدل مو ، گوگوشی می گویند.گوگوش پس از دو ماه اقامت در ایران به ایتالیا بازگشت تا صفحه ی سی و سه دور فستیوال سن رمو را پُر کند . این صفحه ی سی و سه دورکه به آنLP می گفتند به دو زبان ایتالیایى و اسپانیش بود. آهنگ فستیوال سن رمو ، توسط گوگوش و یک خواننده ی معروف ایتالیایى به نام نیکلا دیباری به ایتالیایى خوانده شد و همان آهنگ برای کشورهای اسپانیش زبان هم ، به زبان اسپانیش خوانده شد. در سفر گوگوش به تونس ، رئیس جمهور تونس ، مدال درجه ی یک هنر را به گوگوش اهدا کرد. بعد از این دوره گوگوش به ایران بازگشت و ترانه های زیبا و ماندگار خود را اجرا کرد ... در همین دوره ، بین گوگوش و محمود قربانی اختلاف به وجود آمد و به دنبال آن بعد از پنج سال زنده گی مشترک از هم جدا شدند. پس از جدایى ، گوگوش در ایران ماند ، وقتی از او پرسیدند که آن فستیوال ها و سفرهای خارجی چه شد ؟ گوگوش پاسخ داد : «می خواهم گوگوش ایرانى باشم تا میری ماتیو ی دوم فرانسه یا پتی پراوای دوم ایتالیا.»

ملکه ی زیبایى
با مرور همه ی این رویدادها ، به سال 1353 می رسیم ... در این سال ، رفراندومی از سوی مجله ی جوانان صورت گرفت با عنوان ملکه ی زیبایى خواننده ها ... این رفراندوم با رای مردم ، ملکه یزیبایى آواز خوانان را انتخاب می کرد ... در این سال گوگوش از طرف مردم به عنوان ملکه ی زیبایى آواز خوانان انتخاب شد.

محبوب ترین آواز خوان زن
در همین دوره ، از طرف دو مجله ی هفتگی جوانان و زن روز، هر ساله رفراندومی برگزار می شد که در این رفراندوم ها محبوب ترین آواز خوانان زن و مرد سال در دو گروه پاپ و سنتی از طرفِ مردم انتخاب می شدند .در همه ی سال هایى که این رفراندوم برگزار می شد ، گوگوش هر سال به عنوان محبوب ترین آواز خوان زن انتخاب می شد.هم چنین رفراندومی هم با عنوان بهترین ترانه ی سال برگزار می شد که در این رفراندوم هم بارها ترانه هایى که گوگوش اجرا کرده بود به عنوان بهترین ترانه ی سال برگزیده شد.

ازدواج دوم
هم چنین ، در این سال ، سوژه ی داغ نشریات دو نام گوگوش و بهروز وثوقی بود ... این دو در تاریخ بیست و چهارم آبان ماه سال 1354 ازدواج کردند ازدواجی بسیار ساده و بی سرو صدا که فقط چند تن از دوستان بسیار نزدیک شان در مراسم عقد حضور داشتند.گوگوش علاوه بر آواز خواندن و بازیگری سینما ، به فعالیت های هنری دیگری نیز مشغول بود مانند برنامه های تلویزیونى و رادیویى و شوهای مختلف.

برنامه های تلویزیونی
چشمک : گوگوش چندین سال پیاپی ، مجری برنامه ی چشمک بود.برنامه ی چشمک که یک برنامه ی موسیقى بود به کارگردانی فرشید رمزی ، از پُر بیننده ترین برنامه های تلویزیونى بود که عصر های جمعه پخش می شد.
رنگارنگ : این برنامه نیز در زمان خود از موفق ترین برنامه های هنری تلویزیون بود که عصرهای جمعه از شبکه ی دوم تلویزیون پخش می شد. برنامه ی رنگارنگ از سال 1355 آغاز شد و تا سال 1357 ادامه داشت. این برنامه به مناسبت های ویژه ، از شکل اصلی خود خارج می شد و مفصل تر و جالب تر به مردم ارائه می شد. در همه ی برنامه های ویژه ی رنگارنگ ، گوگوش مجری برنامه بود.

پنجره ها : این برنامه در سال 1356 ، جمعه شب ها پخش می شد و برنامه ای بسیار موفق بود ...گوگوش در این برنامه علاوه بر خواندن ترانه ،در تکه های نمایشى نیز بازی می کرد .
شبکه ی صفر : این برنامه کاری از حسن خیاط باشی بود که در سال 1357 ، جمعه شب ها از تلویزیون ملی ایران پخش می شد و بیننده گان بی شماری نیز داشت .دراین برنامه که طنزی جذاب و دیدنى بود ، گوگوش هم نقشِ منشی مهندس بیلى را بازی می کرد و هم به اجرای ترانه می پرداخت.

برنامه ی رادیویی
از برنامه های رادیویى ، می توان به برنامه ای به نام رادیو تعطیلی اشاره کرد که هر هفته صبح های جمعه از رادیو پخش می شد و طرفداران بی شماری نیز داشت . گوگوش و زنده یاد منوچهر نوذری ، مجریان برنامه بودند . این برنامه کاری از شاهرخ نادری بود.علاوه بر برنامه های رادیویى و تلویزیونی ، گوگوش مجری شوها وبرنامه های هنری و اجتماعی مختلفی نیز بود. یکى از این برنامه ها که هر ساله در هتل هیلتون تهران برگزار می شد، مراسم انتخاب دخترشایسته ی ایران بود . این مسابقه ، از طرف مجله ی هفته گی زن روز برگزار می شد و گوگوش در سال های 1355 ، 1356 و 1357 مجری این مسابقه ی بزرگ بود .

آخرین ترانه ها
آخرین ترانه هایى که از گوگوش در زمان قبل از انقلاب ضبط شد دو ترانه بود یکى ترانه ای به نام روزِ خوب بود ، با شعر زویا زاکاریان و دیگر ، ترانه ای به نام نعمت عشق که هر دو ترانه از کمپانی آونگ بود. ترانه ی نعمت عشق ، ترانه ی عاشقانه ای است با شعر محمد صالح علا و آهنگ صادق نوجوکی که ماجرای آن داستان عاشقانه ی پدر و مادر آهنگ ساز این ترانه است که محمد صالح علا بعد از شنیدن آن این شعر را گفت و ترانه ی نعمت عشق ساخته شد. مجله ی جوانان در سال 1356 ، مطلبی در مورد این ترانه ی عاشقانه چاپ کرده بود.
ادامه دارد...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 اسفند 1390

 

«رضا صادقی»، خیلی‌ زود و به صف هنرمندان محبوب كشور پیوست، بچه جنوب است، دلش كه می‌‌گیرد، برای غربت ناصر عبدالهی گریه می‌‌كند، آخرین آلبوم او كه در بازار موسیقی است، نامش «وایسا دنیا» می‌‌باشد، آلبومی با 14 ترانه كه حسابی همه را غافلگیر كرده است... در 25 مرداد سال 1358 در محله شیراول بندرعباس دیده به جهان گشود، پس از معصومه خواهرش، فرزند دوم خانواده است.
اصالتا از اهالی میناب می‌‌باشند، پس از او سه خواهر و یك برادر فرزندان خانواده صادقی را تشكیل می‌‌دهند... آخرین گفته‌های صادقی را بخوانید او می‌‌گوید: دلم از همه چیز گرفته است، از عشق، از معشوق، كارهایم و روزمرگی...


• دیدم هر كاری می‌‌كنم، حرف‌هایم به گوش دنیا نمی‌‌رود كه نمی‌‌رود، به همین خاطر گفتم از توصیه خداوند استفاده كنم كه می‌‌گوید: از روح خودم در تو دمیدم. آری این مرتبه از موضع قدرت حرف زده‌ام. و به دنیا گفته‌ام كه «وایسا (نگهدار) كه من می‌‌خواهم پیاده شوم». می‌‌خواهم پیاده شوم نه به معنای استعفا از زندگی، بلكه به خاطر ساختن یك دنیا و زندگی بهتر.

• جایی در شعر گفته‌ام كه «قربونت برم خدا، چقدر غریبی رو زمین». من به غربت خدا اعتقاد دارم. به خاطر بدی‌ها و پلیدی‌های نوع بشر، این انسان تمامیت خواه دنیا را پر كرده از دروغ و خدعه و نیرنگ. بیشتر تلنگر زده و تذكر داده‌ام. جایی در شعرم هست با این مضمون «همه درویش همه عارف جای عاشق پس كجاست». در واقع باید می‌‌گفته: همه درویش، همه عارف، همه عاشق، اما الان این سه برادر را از هم جدا كرده‌اند و متاسفانه خبری از عاشقی نیست و چون عشق لازمه رسیدن به درویشی و عرفان است لذا درویشی و عرفان نیز آن رنگ و بو و عمق سابق را ندارد. من می‌‌خواهم ابتدا با عشق «احساسم» را سر و شكل بخشم. پس از آن است كه نوبت به درویشی و تمرین «بی‌‌نیازی» می‌‌رسد. و اگر كسی این دو مرحله را بگذارند به درك خداوند نایل می‌‌شود (عرفان). اما متاسفانه جای عاشقا این روزها فقط توی رمان‌ها و شعارهاست (شعارهای جلب و جذب). انجمن عشاق نداریم. البته عرفا و دراویش بزرگوارند و محترم، اما عاشقا چی؟ آنها كجا هستند؟ و چرا كسی سراغی ازشان نمی‌‌گیرد. به قول حمید هامون «ببین به سر عشق چی اومد؟»... و به نظرم این ساده‌لوحانه است كه عشق و عاشقی را به فراموشی سپرده‌ایم.

• رنگ و نور و امید جای «مشكی» را نگرفته‌اند، اما با آن همراه شده‌اند؛ در آلبوم جدید من. در واقع دوست داشتم این بار بیشتر از امیدواری بخوانم.

• به این نتیجه رسیدم كه باید از امیدواری هم گفت. من هم مثل قبل از آدم‌ها شكست خورده‌ام. وسط ضبط آلبوم پیرهن مشكی، دیدم دارم نمك می‌‌شم رو زخما، آروم آروم رفتم سراغ خوندن و گفتن از مرهم.

• یك سری برای آدم آرزوی موفقیت می‌‌كنند. یك سری اما اقداماتی هم انجام می‌‌دهند تا تو به موفقیت برسی. من هم این‌طوری خوانده‌ام. «كم نشو تو وحشت باغی كه سوخته / سكه خندتو كی به غم فروخته» و یا: نگو تقدیر ما صد تا گره داره / قحطی نورو نذار پای ستاره. گفتم: حالا كه یك سری «رضا صادقی» را انتخاب كرده و به شعرها و ساخته‌هایش گوش می‌‌دهند، پس بگذار حرف‌هایی بزنم تا شاید لحظه‌ای از زندگی‌شان را «رویایی» كند.

• آهنگساز آلبوم «وایسا دنیا» خودم هستم. تنظیم ده قطعه را نیز شخصا انجام داده‌ام، اما چهار تای باقیمانده به لطف دوستان تنظیم شده.

• اغلب مردم گرفتارند. فرصتی باقی نمانده تا بخواهند یك ساعت وقت بگذارند و آلبومی را در خانه بشنوند. آنها یا سر كارند یا در مسیر خانه و كار. شب هم كه برمی‌گردند خسته‌‌اند و دلزده. پر از فكر و استرس و متمایل به خواب و استراحت. پس، مناسب‌ترین زمان، وقتی است كه در اتومبیل‌شان نشسته‌اند. آنها را ابتدا «كیك» قطعات جذب می‌‌كند. بعد نوبت به بیس و سپس سرعت آهنگ‌ها می‌‌رسد. خسته كه شدند، به شعرش گوش خواهند داد.

• اكثر كارها اگر چه به لحاظ تكنیكال نزدیك به سلیقه‌های امروزی ساخته می‌‌شوند، لیكن از نظر محتوا «تهی» و خالی هستند. به همین خاطر، تصمیم گرفتم تا من هم به سراغ رتیم ترانس بروم، اما شعری را در این قالب اجرا كرده‌ام كه دوست دارم آن را بشنوم. یعنی به خاطر آهنگ از محتوا نگذشته‌ام، بلكه محتوا را در لباسی جدید جاسازی كرده‌ام. مثل مشكی رنگ عشقه كه به لحاظ «مضمونی» نباید در قالب شیش و هشت خوانده می‌‌شد، ولی من این كار را انجام دادم تا «جذاب» باشد. غیر از این بود، مردم به سراغ این قطعه نمی‌‌رفتند و حرف دلش را نمی‌‌شنیدند. الان هم موسیقی
چندبار اول جذابیت دارد، پس از آن شعر هم زمزمه خواهد شد و محتوا و پیام آن به گوش مخاطب خواهد رسید.

• «خدا رو می‌‌خوام، نه واسه سكه و سكو یا مقام / خدارو می‌‌خوام، كه فقط تورو نگاه داره برام» ناگفته بعدی‌ام دنباله این شعر است. یعنی می‌‌خواهم بگویم كه «من نمی‌‌توانم مولانا یا حافظ شوم، اگر عشق زمینی را تجربه نكنم». به همین خاطر می‌‌خواهم عاشق كسی شوم كه نگاهش با من یكی است. و بعد از خدا خواهم خواست تا این عشق را برایم نگه دارد.

• كفر بود، اما من بهشان گفتم كه به نقل از داستان موسی و شبان «باید برای وصل كردن آمد» و هر كس برای صدا كردن خداوند ادبیاتی دارد و البته راه و روشی. البته به قول حافظ «هر كسی از ظن خود شد یار من»، لذا می‌توان به هر پدیده‌ای نگریست و برداشت متفاوتی از آن كرد. اما نگاه من این بوده كه بگم «می‌دونم این خدای مهربون چقدر اذیت می‌شه وقتی كه می‌بینه اشرف مخلوقاتش اینطور در تیرگی فرو رفته و قدر خودش رو نمی‌دونه».

• وقتی «تو كه تنها نمی‌مونی، من تنها رو دعا كن» را سرودم، فرزاد حسنی پیشم بود. بهش گفتم: دیگه نمی‌تونم ادامه بدم و ازش خواستم تا دنباله شعر را او بسراید. فرزاد هم گفت: خاطراتمو نگه دار، اما دستامو رها كن... دست تو اول عشقه، بسپرش به آخرین مرد... مردی كه پشت یه دیوار، واسه چشمات گریه می‌كرد.

• تو هر كاری اولش مردم فقط به دو، سه ترانه‌ای كه ریتمیك‌تر از بقیه است گوش می‌دهند، اما خسته كه شد به سراغ سایر آهنگ‌ها می‌روند. من هم چون احساس كردم كه ممكن است حالا حالاها این فرصت نصیبم نشود تا دوباره بخواانم، با 14 قطعه به سراغ مردم آمدم تا حرف‌های دلم را بزنم.

• مفهوم مجاز و غیرمجاز را هنوز درك نكرده‌ام. من اگر چهار سال پیش می‌گفتم: چه خوشگل شدی امشب... یا «تو خودت قندو نباتی، شكلاتی، شكلاتی»، آن وقت می‌شد كارهای امروزم را در قیاس با آنها مجاز خواند، اما بین كارهایی كه مجوز نگرفته‌اند و قطعاتی كه به آنها مجوز داده شده فاصله‌ای وجود ندارد تا بتوانم مفهوم مجاز و غیرمجاز را (در مورد كارهای خودم) درك كنم.
• در یكی از ترانه‌هایم گفته بودم: «تیكه‌ای بودی از دلم، گندیدی و بریدمت». بعد اصلاحیه خورد تا گندیده‌ای به خشكیده‌ای تغییر یابد. واقعا نمی‌دانم چرا، چون به هر حال «گندیدن» هم واژه‌ای مستعمل است و مثلا وقتی میوه‌ای می‌گندد نمی‌گویند خشكیده و یا تبدیل به كامپیوتر شده، با این حال چاره‌ای نیست جز تن دادن به این تغییرات.

• رفته بودم برای اجاره كردن یك خانه. جایی بود با میز و صندلی و كامپیوتر و كلی هم تلفن و آقایی با كروات. بسیار خوش برخورد و با پرستیژ، مثل سریال «زیرزمین» (كه ماه رمضان پخش شد) سندی آوردند. دیدیم. برگه‌ای هم از طرف اتحادیه، به همین خاطر اعتماد كردم و بیست میلیون پولم را به آن آقا سپردم؛ غافل از این‌كه آن خانه را به چند نفر دیگر هم اجاره داده بودند.

• فرزاد حسنی دوستی است «فوق‌العاده» با این حال، او به هنگام انجام كار فقط به كیفیت كار می‌اندیشد و بس. یعنی «رفیق‌بازی» را قاطی برنامه‌های كاری‌اش نمی‌كند، به همین خاطر اگر می‌بینید كه بدون اطلاع من «رضا صادقی» را برای خواندن تیتراژ برنامه فوق‌العاده انتخاب كرده، به طور قطع به دلیل نزدیك بودن جنس صدای من است به حال و هوای شعر و فضای برنامه. باور كنید من تا چهار روز پیش از انتخاب فرزاد خبر نداشتم. آن روز (چهار روز پیش) مهران خالصی زنگ زد و گفت: كار «فوق‌العاده» را به كجا رسانده‌ای؟! و من تازه آنجا بود كه متوجه قضیه شدم.


• سرگرم آهنگسازی‌ام برای علی لهراسبی، محمد نبی و چند نفر دیگر. میان ایشان علی دلش می‌خواست تا آهنگ كلیه قطعاتش را من بسازم، اما به او گفتم كه اجازه بده دو، سه قطعه برایت بسازم، بعد اگر راضی بودی، به همكاری‌مان ادامه خواهیم داد. بدین ترتیب دست او را باز گذاشتم تا در صورتی كه از آهنگ‌های من خوشش نیامد تو رودربایستی گیر نكند و بتواند سراغ بقیه برود.

• این روزها بیشتر از هر نكته‌ای به دنبال آرامشم.

• آلبوم... كلاهبرداری... یك سری مسائل و مشكلات دیگر كه حسابی خسته‌ام كرده.

• قبلا هم گفته بودم كه پیرهن مشكی «بهترین آلبوم» من نیست. بعد هم وعده دادم كه آلبوم بعدی به مراتب بهتر از كار در خواهد آمد. به همین خاطر و با توجه به تغییراتی كه در ماهیت و ریتم «وایسا دنیا» به وجود آورده‌ام، از آن بیم داشتم كه مبادا مخاطب رضا صادقی تغییرات او را پس بزند و با آن كنار نیاید.

• طرح دو ویدئوكلیپ كه در قالب یك VCD ارائه شده و جزو «پك» (بسته) آلبوم جدید من است، از خودم بود. تهیه‌كننده‌اش آقای حسین‌خانی (شركت ایران گام) و مجری آن جناب «منصوریار».

• دلم نمی‌خواست در كلیپ‌هایم از عناصری نظیر گیتار و شومینه و اتومبیل و خانم استفاده شود، در نتیجه همین خواسته اجرای كار را برای آقای منصوریار دشوار می‌كرد. با این حال، كارگردان از عهده آن برآمد و ما یكی از كلیپ‌ها را در شهر غزالی ساختیم و دیگری را در ویلای یكی از دوستان.

• به خاطر مردم این كلیپ‌ها را ساختیم و برای آن‌كه‌ آنها بتوانند راحت آن را تماشا كنند مجوز گرفتیم و كلی هزینه كردیم تا این دو را روی VCD بیاوریم و در اختیار بازار قرار دهیم. به همین خاطر، از مسئولان محترم شبكه‌های ماهواره‌ای، «عاجزانه» و ملتمسانه تقاضا می‌كنم كه این ویدئوكلیپ‌ها را روی آنتن نفرستند. من اگر قصد چنین كاری را داشتم، این همه هزینه نمی‌كردم و اصلا پیش از آن‌كه‌ پخش كلیپ بعضی‌ها از شبكه ماهواره‌ای برایشان دردسرساز شود كلیپ‌های خود را در اختیار شبكه‌های مورد نظر می‌گذاشتم، پس وقتی این كار را نكرده‌ام، یعنی نخواسته‌ام تا چنین اتفاقی بیفتد. امیدوارم متولیان موسیقی پاپ در وزارت ارشاد شرایط مرا درك كنند، زیرا دلم نمی‌خواهد به واسطه خطای چند شبكه ماهواره‌ای، ضمانت‌هایی كه گرفته بودم را از دست بدهم.

• حتی آقای حسین‌خانی نیز این ماجرا را پیگیری كرده و از مدیران ایران موزیك خواسته تا كلیپ‌هایم را پخش نكنند، اما آنها در جواب گفته‌اند كه «ما این كارها را از طریق شما تهیه نكرده‌ایم و چون از بازار خریده‌ایم لذا به پخش‌شان ادامه خواهیم داد». بله شاید این كلیپ‌ها از ده‌ها كانال دیگر نیز پخش شود، اما همه بدانند كه چنین اتفاقی با رضایت من نخواهد افتاد و نسبت به آن سخت معترضم.

ادامه دارد....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 اسفند 1390

بیوگرافی کامل محمدرضا گلزار :

نام: محمدرضا گلزار

تاریخ تولد: 1354

محل تولد: تهران

مدرك تحصیلی: فارغ التحصیل رشته مهندسی مكانیك از دانشگاه آزاد اسلامی…

عکس های جدید محمدرضا گلزار + بیوگرافی کامل

قبل از اینكه به سینما بیاید، نوازنده بود و به عنوان گیتاریست با گروه آریان همكاری می كرد. آشنایی اتفاقی اش با ایرج قادری باعث می شود تا در فیلم « سام و نرگس » بازی كند. از آن به بعد در فیلمهای « زمانه »، « بالای شهر، پایین شهر » و « شام آخر » بازی كرد كه فیلم آخری زودتر از دیگر فیلمهایش به نمایش درآمد.

محمدرضا گلزار در سال 1381 در فیلمهای « بوتیك » و « چشمان سیاه » بازی و سال 1382 را با بازی در فیلم « 13 گربه روی شیروانی » آغاز كرد.

شاید كسی باور نمی كرد كه گلزار هم بتواند خوب بازی كند. اما او در فیلم « بوتیك » نشان داد كه اگر بخواهد می تواند بازیگر موفقی باشد. به شرطی كه …

بخشی از فیلمشناسی

سام و نرگس (ایرج قادری، 1378)

زمانه (حمیدرضا صلاحمند، 1379)

بالای شهر، پایین شهر (اكبر خامین، 1380)

شام آخر (فریدون جیرانی، 1380)

بوتیك (حمید نعمت الله، 1381)

چشمان سیاه (ایرج قادری، 1381)

زهر عسل (ابراهیم شیبانی، 1381)

13 گربه روی شیروانی (علی اكبر عبدالعلی زاده، 1382)

كما (آرش معیریان، 1382)

گل یخ (كیومرث پوراحمد، 1383)

آتش بس تهمینه میلانی 1384 )

تله ( سیروس الوند 1385 )

عکس های محمد رضا گلزار در فیلم دو خواهر

عکس محمدرضا گلزار در فیلم دو خواهر + بیوگرافی کامل

عکس محمدرضا گلزارعکس امین حیایی

عکس محمدرضا گلزار - عکس امین حیایی + بیوگرافی کامل

عکس های جدید گلزار

عکس های جدید گلزار + بیوگرافی کامل

عکس محمدرضا گلزار در فیلم دو خواهر + بیوگرافی کامل

عکس محمدرضا گلزار در فیلم دو خواهر + بیوگرافی کامل

عکس محمدرضا گلزار و مهناز افشار

عکس محمدرضا گلزار و مهناز افشار

عکس های جدید محمدرضا گلزار + بیوگرافی کامل

گالری عکس های محمدرضا  گلزار

عکس های جدید محمدرضا گلزار + بیوگرافی کامل

عکس محمدرضا گلزار در فیلم دو خواهر + بیوگرافی کامل

ادامه دارد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 اسفند 1390

به زودی در این سایت شاهد انواع مطالب و موضوعات خاص و متفاوت هستید.که همچنین می توان گفت این موضوعات شامل بخش هایی از جمله :1(بیوگرافی بهترین خواننده ها،بازیگران،فوتبالیست ها،ورزشکاران رزمی،دانشمندها و...)2(دومین بخش شامل دانلود بهترین موزیک های صوتی و تصویری و کامل ترین آرشیو آلبوم ها ار بهترین خواننده هاو شخصیت های دنیا)3(سومین بخش شامل گالری عکس از زمان قدیم تا به حال به صورت مدرن و کلاسیک با بهترن کیفیت)4(چهارمین بخش شامل اس ام اس های عاشقانه،عاطفی،فلسفی وطنز)5(پنجمین بخش شامل طنز جدید و مطرح حال حاظز به نام (پ-ن-پ)به صورت کامل)6(ششمین بخش برای شماعزیزان در نظر گرفته شده و در حال طراحی است که این سایت قصد دارد یک اتاق بحث و گفت و گو مانند فیس بوک و یاهومسنجر مثال بزنیم که از شما عزیزان ودوستان خواهشمندیم حتما نظر خود را بگویید که مایل هستید در همچین اتاقی حضور داشته باشید یا نه و همچنین باید گفت این اتاق لازم به وی پی اِن ندارد واتاق همیشه باز است.اگر دوست دارید در همین سایت در قسمت نظر دهید بروید و برام (نام،سن،استان یاشهر سکونتتون)رو بنویسید ومیل خودتونو بنویسید تا هرچه زودتر اتاق تشکیل شود.این سایت با تمامی سایت هایی که تا کنون دیده اید فرق دارد از دیگر امکاناتش میتوان این را گفت که من برای عزیزانی که به سایت من مراجعه میکنند و بهم نظر بدن من براشون هر تبلیغاتی که بتوانم در سایتم کنم انجام میدم .

متشکر از شما عزیزان مدیریت سایت:حامد

cooming soon ....

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 15 اسفند 1390

باسلام

من حامد هستم تازه به گروه قوی میهن بلاگ پیوسته ام امیدوارم در ای وب سایت به شما عزیزان کمک کنم.چون به تازگی در این سایت شما شاهد هر چیز جدید و حتی خبر های جدی هستید از جمله این کارها عبارتند از(موزیک های تک ترک ,فول آلبوم ها,بیوگرافی خواننده ها و بازیگران مترح ,خبرهای جدید,و....)

و امید وارم شما عزیزانی که قبلا در این سایت بودید به من کمک کنید.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
   

Rima tools
دریافت کدبارش بارون دروبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات